27.12.10

گوشيم آفيدم نميدونم تا كي....


گوش شنوام قلبم خيلي درد ميكنه آخه چرا اين جوري ميشه؟؟؟!
 هميشه وقتي تنهايي همينه...اوني كه بايد باشه نيست...مثه او .
هي ي ي ي من افسردم يا به قول او ديوونم شايد ديوونم؟؟؟
آره از وقتي علي (داداشم) رفته بدجوري احساس خلاء ميكنم...
يه جاي خالي توي زندگيم هست كه بايد او پرش كنه...خدا جون خيلي درموندم تو ميدوني فقط تو كه من چي كشيدم خواهش ميكنم كمكم كن روي پاي خودم وايستم ...خستم خداي خوبم...گوش شنواي من اين وبلاگه...
او يه تيكه سنگ شد و تنهام گذاشت ... حالا منم و من ومن و همين.
آه ه ه ه ه ه ه مي كشم به اميد روزاي خوش .گريه مي كنم به اميد روزهاي با او . و همش در انتظارم
آهاي تويي كه غم نداشتي ...آره !    تويي كه تو تنهايي گريه نكردي ...تويي كه هميشه او با تو بوده...تو شايد نتوني دركم كني اما زندگي هميشه خندون نيست نميدونم شايد بعضيا خيلي خوش شانسن ولي اين و ميدونم من جزء اون دسته نيستم و الآن بايد تنهايي بكشم بعد چهار سال الكي خنديدن بعد اينكه علي فوت شد بعد اينكه من فكر كردم اون آدم لاشي عشق منه بعد اون همه روزاي سخت حالا وقتش رسيده تا تو تنهايي درد بكشم.
بايد اين درد لعنتي تموم شه يا حداقل كم شه...خدايا كمكم كن خيلي بده ميدونم دووم نميارم اين من و ميكشه...اولش ميخواستم حرفم نزنم اما مامان و باباي بيچارم دق مي كردن حالا مي خوام فقط با اونا بحرفم تا حالم بهتر شه...
من ترسيدم... تو كه اين و مي خووني به من و حس من مي خندي!!!ولي من حتي نا ندارم اشكام و از رو گونه هام پاك كنم.
بايد دوباره بخندم بدون هيچ حسرتي بدون هيچ آهي بدون هيچ قطره اشك ناخودآگاهي ...
خدايا !!!
              بذار بخندم





No comments: